تبليغاتX
نــــــــی نامــــــه

نــــــي نامــــــــه ( مشقهای خط خطی )

                                                        

استاد شير محمد اسپندار را همه ما مي شناسيم (تنها نوازنده دونلي يا دو ني بلوچي در جهان ) چند وقت پيش خبر سيل زده شدن او را خواندم و به خيال خودم گفتم خوب لابد آب وارد منزلشان شده ، چون سيستان سيل زياد مي آيد . اما امروز خبري در خبرگزاری مهر خواندم كه دلم را كباب كرد ، بله زندگي استاد را سيل برده در واقع خانه ايشان ( خانه كه نه كپر چوبي ) با تمام چيزهاي كه در آن بوده سيل برده و استاد حتی نتوانسته سازش را هم از آب بگيرد وسازش در زیر آوار سیل و گل دفن شد.

تعجب نكنيد استاد محمد اسپندار تنها و نوازنده و ميراث دار ساز دونلي در ايران و جهان ( داراي دكتراي افتخاري از دست ژاك شيراك ) در بمپور بلوچستان و در يك كپر ساده زندگي مي كرده كسي كه تمام زندگي اش را به پاي حفظ ميراث كهنش ريخته مزدش اين است ارزشش اين است ، روي حرفم با مسئولين است ( وزارت ارشاد ) آقايوني كه فقط با دادن چند لوح تقدير مقام ايشان را ارج مي نهيد مگر ساخت يك خانه ساده در يك روستا چقدر پول مي خواهد مگر بيشتر از هزينه پذيرايي يك جلسه مي شود –مطمئنا استاد اسپندار خانه آنچناني نمي خواهد فقط خانه اي همطراز همان روستا كه فكر نكنم هزينه اش بيشتر از 20 ميليون باشد .

باز هم به غيرت استاد محمد رضا درويشي كه اسفند ماه 86 با حضور خود استاد اسپندار و براي كمك به ايشان در يكي از سالن هاي يوگا در شما تهران دو شب كنسرت برگزار كرد طی آن توانست مبلغی را جمع آوری کند؛ اما با توجه به اینکه سیل تمام خانه و وسایل زندگی او را با خود برده بود بخشی از این مبلغ صرف تامین مایحتاج اولیه زندگی شیر محمد و خانواده اش شد.

پس اين همه استاد و دوستدار موسيقي ايران كجا هستند آيا از وضعيت شير محمد با خبر نيستند ؟!؟

ما ايرانيان عادت داريم فقط به چيزهاي ارزشمندي كه داريم بباليم و پزش را بدهيم اما وقتي كه پاي عمل به ميان مي آيد خودمان را كنار مي كشيم و خود را به كوري و كري مي زنيم .

اينجانب بعنوان دوستدار موسيقي ايران وقتي كه اين قسمت از صحبت شيرمحمد 87 ساله را خواندم سرم درد گرفت و حالم بد شد و بغض در سينه ام سنگيني كرد . (مدت ها است که دست اندرکاران بنیاد مسکن و سازمان بهزیستی اسکلت خانه ای را که قرار بوده برایمان بسازند زده اند و خانه را نیمه کاره رها کرده اند و رفته اند. نمی دانم چند وقت دیگر زنده می مانم و این وضعیت کی تمام می شود ولی دوست ندارم که خانواده ام بعد از من باز هم در این وضعیت زندگی کنند. ) در واقع استاد اسپندار آروز كرده كه بميرد و اين وضعيت تمام شود . تصورش را بكنيد وقتي كسي كارش به جايي برسد كه آرزوي مرگش را داشته باشد . چه سخت است . خودتان را يك لحظه جاي ايشان بگذاريد ...

تنها كاري كه از دستم بر مي آيد اطلاع  رساني و تقاضاي كمك به اين استاد ارزشمند است .

برای کسانی که شیرمحمد را نمی شناسند یکی از مصاحبه های ایشان را در ادامه مطلب گذاشته ام :


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 11:6  توسط قاسم بحرانی  | 

بیژن ترقی ترانه سرای نامی در گذشت . روحش شاد .

«بيژن‌ ترقي‌» متولد 1308، فرزند محمد علي‌ ترقي‌، مدير انتشارات‌ خيام‌ است‌.
انتشاراتي‌ كه‌ نخستين‌ كتاب‌هاي‌ «نيما يوشيج‌» را به‌ چاپ‌ رساند. وي‌ همكاري‌ خود را با راديو در سال‌ 1335 آغاز كرد و در اين‌ مدت‌ ترانه‌هاي‌ بسياري‌ سرود.

همكاري‌ وي‌ با پرويز ياحقي‌، روح‌الله‌ خالقي‌، علي‌ تجويدي‌، حبيب‌ الله‌ بديعي‌ باعث‌ شد تا هم‌ شعرهايش‌ جاودانه‌ شود و هم‌ آثار آنها رنگ‌ و بوي‌ جاودانگي‌ به‌ خود بگيرد.
از ترانه‌هاي‌ مشهور وي‌ مي‌توان‌ به‌ آثاري‌ چون‌ گردبادم‌، در ميان‌ گل‌ ها، به‌ زماني‌ كه‌ محبت‌ شده‌ همچون‌ افسانه‌، بهار دلنشين‌، به‌ رهي‌ ديدم‌ برگ‌ خزان‌، آتشي‌ ز كاروان‌ به‌ جا مانده‌، كعبه‌ دل‌ ها، بگو كه‌ هستي‌ بگو، بيداد زمان‌ و بسياري‌ ترانه‌ ديگر كه‌ امروز نيز با شنيدن‌ آنها ما را به‌ گذشته‌هاي‌ نه‌ چندان‌ دور مي‌برد.
 
در اینجا تصنیف زیر را که خودم خیلی به آن علاقه دارم برای دانلود گذاشته ام.

تصنیف دشتی "زمین مست، آسمان مست"

با صدای: علی اصغر شاه زیدی

شعر از: بیژن ترقی

آهنگ از: زنده یاد علی تجویدی

دانلود

در ادامه مطلب مصاحبه حسن ظهوری خبرنگار روزنامه اعتماد با زنده یاد بیژن ترقی را می توانید بخوانید .

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:27  توسط قاسم بحرانی  | 

برای این پست یک ویدئو زیبا از نی نوازی استاد  کسایی در سنین جوانی  را قرار داده ام امیدوارم استفاده ببرید . این برنامه که در جشن هنر شیراز اجرا شده استاد کسایی ابتدا بوسیله یک روزنامه لوله شده صدای نی را در می آورد و سپس بوسیله انگشت صدای نی را در می آورد و بعد از آن به نی نوازی بسیار زیبایش می پردازد .


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:49  توسط قاسم بحرانی  | 

einstein

مطلبي در خصوص رسوم ايرانيان در نورز هرچند با تاخير است اما ارزش خواندن دارد :

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و .... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 13:4  توسط قاسم بحرانی  |