يك به يك بزرگان عرصه موسيقي ما را تنها مي گذارند . و به جاودانه ها مي پيوندند . آري باورنكردني بود ولي واقعيت داشت روز چهارشنبه 17 آذرماه دوست عزيزم آقاي عطا نويدي باز هم مثل خبر درگذشت استاد مشكاتيان ، خلاصه ولي جانسوز اين پيام را فرستاد روي همراهم « استاد فرامرز پايور هم درگذشت . » ديگر دنبال صحت و سقم قضيه نبودم چون حقيقت داشت .
ده سال پيش اولين باري كه آلبوم چشم نرگس استاد شجريان را گوش مي دادم و در آن آلبوم با استاد پايور آشنا شدم خيلي برايم جذاب بود از آن به بعد شيفته آثار و كارهايش شدم چون بيشتر كارهاي قديم استاد شجريان را جمع آوري مي كردم و هر كدام كه با استاد پايور بود برايم خيلي دلنشين بود .
افسوس .....
فرداي آن روز كه قصد مسافرت كوتاهي داشتم گشتم و كاست چشم نرگس را پيدا كردم و تمام مسير را بياد آن روزها و بياد استاد سپري كردم يادش گرامي .
در ادامه آواز شهرام ناظری به همراه نی استاد محمد
موسوی كه در مراسم خاكسپاري استاد پايور اجرا شده را به دو صورت صوتی و تصویری تقدیم می دارم. قابل ذکر است که کیفیت
صوت در فایل دوم به مراتب بالاتر از کیفیت صوت در فایل اول تصویر است.
کلیپ تصویری: اجرای نی استاد محمد موسوی و آواز شهرام ناظری در مزار استاد پایور
صوتی : اجرای نی استاد محمد موسوی و آواز شهرام ناظری در مزار استاد پایور
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 13:10 توسط قاسم بحرانی
|
نداني كه شوريدهحالان مست چرا برفشانند در رقص دست گشايد دري بر دل از واردات نشاند سر و دست بر كائنات حلالش بود رقص بر ياد دوست كه هر آستينش جاني در اوست شعر از سعدي
سماع در لغت به معناي «وجد و سرور و پايكوبي و دستافشاني صوفيان، منفرداً يا جمعاً با آداب و تشريفات خاص» آمده است. تركان تركيه سماع را چرخ زدن درويشان به صورت گروهي و همراه نواي موسيقي سنتي ميدانند كه آداب و تشريفات خاصي دارد. هنديها و پاكستانيها نيز سماع را «قوالي» مينامند كه در بعضي از خانقاههاي آنها برگزار ميشود. همچنين مراسم سماع را به انگليسي «whirling dervishes» يعني «درويشان چرخان» ميگويند. امّا سماع در اصطلاح عارفانه حالتي است كه بر اثر هيجانات عاطفي و شور و وجد باطني، به عارف دست داده و او را به دستافشاني و پايكوبي واميدارد. البته اين دستافشاني در ظاهر شبيه رقص است و به همين دليل برخي از مفتيان، سماع را خلاف رأي و فتواي شارعان دانستهاند. درحاليكه سماع از قرن سوم هجري، بين متصوفه و عرفان ايران موسوم بوده و حتي درباره شيخ ابوسعيد ابوالخير نقل كردهاند كه روزي هنگام سماع بانگ نماز سر دادهاند. امام محمد قايني از شارعان زمان به شيخ ميگويد كه وقت نماز است. شيخ در همان حال سماع و پايكوبي جواب ميدهد كه «ما در نمازيم.» عارفان و شاعران بزرگ ديگر نيز سماع عارفان و رقص و پايكوبي آنها را مباح و آن را راز و نياز با خدا دانستهاند. از نظر عرفا و سالكان، وجد و سماع حركتي غير ارادي و الهي است كه عارف با شنيدن يك نغمة موزون يا صوت خوش و شعر زيبا، بياختيار به هيجان درآمده و ميگريد. عارف در اين حال پاي به زمين ميكوبد (پايكوبي) و دست به سوي آسمان بالا ميبرد (دستافشاني) و در آخر در برابر عظمت الهي به سجده ميافتد. برخي از عرفا بر اثر شدت هيجان و حركت از حال ميروند و به حالت اغما درميآيند. مولانا هم پس از ديدار با شمس، ديگر با هر صداي موزوني به وجد ميآمد و به سماع ميپرداخت. هرچند كه سماع با مولانا شروع نشد و پيش از او بين عارفان رايج بود؛ اما امروز سماع تنها مولانا را به يادمان ميآورد. مولانايي كه هر سال در سالروز وفاتش (26 آذر) دراويش در مزارش جمع شده و رحلت او را از ديار فاني و پيوند با خداوند جشن ميگيرند.
سماع امروزي
سماع تا قرنها يك حالت غير ارادي بوده و ترتيب خاصي نداشته است. اما امروز در خانقاهها و در مراسم سالگرد مولانا، درويشان با صداي قدوم، پاي راست را بر زمين كوبيده و پاي چپ را ثابت نگه ميدارند و در واقع روي پاي چپ با كمك پاي راست ميچرخند.
سماعكنندگان همچنين دو دست خود را همزمان با پايكوبي گشوده و رو به آسمان ميبرند كه اين حالت را دستافشاني ميگويند. اين حركت نيز ابتدا ترتيب خاصي نداشته چون كاملاً غير ارادي بوده. اما بهتدريج بين متصوفه اينگونه مرسوم شده كه هنگام سماع دستها را گشوده و كف دست راست با انگشتاني نيمهباز به سوي آسمان و كف دست چپ به سوي زمين قرار ميگيرد. عرفاي امروز قونيه نيز اينگونه دستافشاني ميكنند. همانطور كه اشاره شد، دراويش به بانگ موسيقي به وجد آمده و چرخزنان خدا را ستايش ميكنند. مولانا موسيقي را هنر متعالي ميداند و از آنجا كه خود نيز با نغمات و مقامهاي موسيقي سنتي ايران آشنايي داشت در جايجاي اشعارش نيز به آنها اشاره كرده است. به همين دليل شايد بتوان اساسيترين عنصر سماع درويشان را نواي موسيقي دانست. موسيقي مراسم سماع نه براي لذت بلكه براي ايجاد وجد و شوق با ريتمي يكنواخت توسط نوازندگان و آيينخوانان اجرا ميشود. موسيقي سماع بسيار به موسيقي خراسان نزديك است. چراكه مولانا دوران نوجواني خود را در بلخ گذرانده و تحت تأثير موسيقي آن ديار بوده است. اكنون نيز پس از گذشت قرنها، دراويش هنوز به موسيقي مورد علاقه مولانا احترام گذاشته و مراسم سالروز رحلت مولانا را با نواهاي موسيقي شرق ايران انجام ميدهند. در آن زمان مولانا به بانگ ني، رباب، چنگ، دف، قدوم، دهل و سرنا و در صداي موزون ديگري، سماع ميكرده است. تا چندين سال سازهاي مراسم درويشان نيز همين بود. هرچند مدتي از عود، قانون، كمانچه و تنبور نيز در مراسم سماع استفاده ميشد. حتي وقتي براي اولين بار در قرن نوزدهم ساز پيانو وارد استانبول شد، چندين بار در مراسم سماع مولويه مورد استفاده قرار گرفت. اما پيانو و ويولنسل توانستند جزء آلات ثابت موسيقي سماع قرار گيرند.
سازهاي سماع امروز
امروز آلات موسيقي مولويان شامل تنبور، رباب، كمانچه، قدوم، ني، دف و عود است. معمولاً هر سال در مراسم سماع مولويان، هجده نوازنده و خواننده حضور دارند. مولويان خوانندگان را آيينخوان ميگويند. عدد هجده براي مولويان عدد مقدسي است. چون هنگامي كه حسامالدين چلبي از مولانا خواست كه كتابي مانند عطار و سنايي تأليف كند، مولانا از دستار خود برگهاي درآورد كه در آن هجده بيت آغاز مثنوي نوشته شده بود و مولانا مثنوي خود را از زبان ني با هجده بيت شروع كرده و در واقع خود را به ني تشبيه كرده است. قدمت ني بسيار زياد است. داود پيامبر (ع) كه در 1303 پيش از ميلاد در بيتاللحم به دنيا آمد، صوتي خوش داشت و همراه آواز او، يارانش ني مينواختند. حتي بعد از او مزامير را، كه اشعاري روحاني براي تمجيد و تقديس خداوند است، با ني تلاوت ميكردند.
در حال حاضر ني ساز اصلي سماع درويشان در قونيه است. چراكه مولانا خود را به ني تشبيه كرده و در جايجاي مثنوي به آن اشاره داشته است.
در اينجا ويدئويي سماع بسيار زيباي شاهرخ مشكين قلم را ببينيد كه به طور مدرن و خيلي زيبا بر روي آثار موسيقي سنتي به سماع و رقص مي پردازد . در واقع احساس شعر و آهنگ را با رقص خود نشان مي دهد و به گفته خودش وقتي كه موسيقي را مي شنود ناخودآگاه به حركت در مي آيد و چه زيبا گيرايي موسيقي و كلام را بيشتر مي كند .
او که از کودکی با شعرهای حافظ و سعدی و در محافل ادبی پدر، بزرگ شده، نمایشنامههایش را هم بر اساس اشعاری مینویسد که از آنها الهام گرفته تا برقصد؛ "کفن سیاه"( میرزاده عشقی)، بوی بهار و فریاد (فریدون مشیری) و زهره و منوچهر(ایرج میرزا) تنها تعدادی از اجراهای کسیست که به عنوان یک ایرانی برندهی جایزهی رقص بینالمللی Lian شدهاست. شاهرخ در 1997 شرکت رقص نکیسا را بنیاد کرد و 9 تولید مختلف در رقص را تاکنون طراحی و عرضه کرده است که آخرین آن "حافظ" نام دارد. او هنرمندی است که سنت های ایرانی رفص را به جهان معرفی می کند و همزمان به غنای فرهنگ ما یاری می رساند و ریشه های ایرانی مان را جلوه می بخشد
سماع شاهرخ بر روي تصنيف فرياد با صداي استاد شجريان آهنگسازي حسين عليزاده و شعر بسيار زيباي استاد فريدون مشيري
براي دانلود ويدئو از اين سايت استفاده كنيد و با انتخاب فرمت موبايل مي توانيد راحت دانلود كنيد در واقع اين سايت براي دانلود فيلمهاي يوتيوب مي باشد با وارد كردن آدرس فيلم يوتيوب مي توان آن را دانلود كرد براي مثال آدرس اين فيلم http://www.youtube.com/watch?v=D5k1-cj8Jvg را وارد كنيد گزينه دلخواه را تيك بنيد و دانلود بزنيد سپس لينك زير آنرا كلكيك كنيد تا دانلود شود .
توضیحات بیشتر در مورد سماع در ادامه مطلب بخوانید...
من فرزند ايرانم عنوان ترانه ايست از آلبوم « پنجره باز می شود »
اين آلبوم كه با آهنگسازي مسعود جاهد نوازنده ني با همخواني صداي زيباي همسرش بانو « امجد الملوک جاهدیان» که نام هنری شیدا را به یاد « استاد علی اکبر شیدا» برای خود برگزیده است در سال 87 به بازار آمد. بیشتر
ترانه های آلبوم « پنجره باز می شود» به صورت تک خوانی به گوش می رسد اما
گویا برای دریافت پروانه هنوز ناچار به نوشتن عبارت « همخوانی » بر روی
اثر هستند.
در واقع براي اولين بار است كه پس از سی سال صدای یک خواننده زن ایرانی در داخل مرز منتشر مي شود. شیدا، هدف خود و همسرش را از اجرای چنین ترانه های خاطره انگیزی که آمیخته ای از موسیقی سنتی و پاپ است « گسترش محبت و دوستی در میان مردم » بیان کرده است.
شیدا
از دوران کودکی با شنیدن صدای گرامافون پدر و زمزمه های مادرش که تصنیف
های قمر را نجوا میکرد، به موسیقی ایرانی دلبسته شد و سرانجام نزد استادان
آواز شتافت. او پس از همسری با مسعود جاهد، در سال 1374 خورشیدی گروه
موسیقی بانوان " کرشمه " را برپا نمود و برنامه هایی در تهران برای بانوان
اجرا کرد. در سال ١٣٧٨ نخستین مجموعه همخوانى شیدا و جاهد با نام "شیدا "
و در سال ١٣٧٩ دومین اثرشان با نام " کوچه هاى بى نشان" منتشر شد. شیدا در آلبوم زیبای سرگیسو نیز ترانه های خاطره انگیز و زیبای قمرملوک وزیری را بازسازی نموده است.
ترانه « من فرزند ایرانم » از آلبوم « پنجره باز می شود » با صدای شیدا را می توانید از اینجا بردارید و بشنوید. شعر این ترانه را نیز شیدا سروده و آهنگساز آن همسرش مسعود جاهد است.متن ترانه را هم می توانید در ادامه بخوانید:
من فرزند ایرانم
من از خاک شیرانم
از جنگ و خون بیزارم
دنیای صلح می خواهم
من رنج بی پایانم
من درد این دورانم
من نغمه بارانم
آوای کوهسارانم
من دریای بی کرانم
من فریاد روزگارم
من دریای بی کرانم
من فریاد روزگارم
من فرزند ایرانم
از آفتاب تابانم
در باغ و در بوستانم
گل های عشق می کارم
من عاشق ایرانم
ایران سرفرازم
در دامان ایرانم
دنیایی نو می سازم
من آن مرغ توفانم
از توفان نهراسم
از توفان هیچ نهراسم
از توفان هیچ نهراسم
از توفان هیچ نهراسم
از توفان هیچ نهراسم
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 14:14 توسط قاسم بحرانی
|
استاد شير محمد اسپندار را همه ما مي شناسيم (تنها نوازنده دونلي يا دو ني بلوچي در جهان ) چند وقت پيش خبر سيل زده شدن او را خواندم و به خيال خودم گفتم خوب لابد آب وارد منزلشان شده ، چون سيستان سيل زياد مي آيد . اما امروز خبري در خبرگزاری مهر خواندم كه دلم را كباب كرد ، بله زندگي استاد را سيل برده در واقع خانه ايشان ( خانه كه نه كپر چوبي ) با تمام چيزهاي كه در آن بوده سيل برده و استاد حتی نتوانسته سازش را هم از آب بگيرد وسازش در زیر آوار سیل و گل دفن شد.
تعجب نكنيد استاد محمد اسپندار تنها و نوازنده و ميراث دار ساز دونلي در ايران و جهان ( داراي دكتراي افتخاري از دست ژاك شيراك ) در بمپور بلوچستان و در يك كپر ساده زندگي مي كرده كسي كه تمام زندگي اش را به پاي حفظ ميراث كهنش ريخته مزدش اين است ارزشش اين است ، روي حرفم با مسئولين است ( وزارت ارشاد ) آقايوني كه فقط با دادن چند لوح تقدير مقام ايشان را ارج مي نهيد مگر ساخت يك خانه ساده در يك روستا چقدر پول مي خواهد مگر بيشتر از هزينه پذيرايي يك جلسه مي شود –مطمئنا استاد اسپندار خانه آنچناني نمي خواهد فقط خانه اي همطراز همان روستا كه فكر نكنم هزينه اش بيشتر از 20 ميليون باشد .
باز هم به غيرت استاد محمد رضا درويشي كه اسفند ماه 86 با حضور خود استاد اسپندار و براي كمك به ايشان در يكي از سالن هاي يوگا در شما تهران دو شب كنسرت برگزار كرد طی آن توانست مبلغی را جمع آوری کند؛ اما با توجه به اینکه سیل تمام خانه و وسایل زندگی او را با خود برده بود بخشی از این مبلغ صرف تامین مایحتاج اولیه زندگی شیر محمد و خانواده اش شد.
پس اين همه استاد و دوستدار موسيقي ايران كجا هستند آيا از وضعيت شير محمد با خبر نيستند ؟!؟
ما ايرانيان عادت داريم فقط به چيزهاي ارزشمندي كه داريم بباليم و پزش را بدهيم اما وقتي كه پاي عمل به ميان مي آيد خودمان را كنار مي كشيم و خود را به كوري و كري مي زنيم .
اينجانب بعنوان دوستدار موسيقي ايران وقتي كه اين قسمت از صحبت شيرمحمد 87 ساله را خواندم سرم درد گرفت و حالم بد شد و بغض در سينه ام سنگيني كرد . (مدت ها است که دست اندرکاران بنیاد مسکن و سازمان بهزیستی اسکلت خانه ای را که قرار بوده برایمان بسازند زده اند و خانه را نیمه کاره رها کرده اند و رفته اند. نمی دانم چند وقت دیگر زنده می مانم و این وضعیت کی تمام می شود ولی دوست ندارم که خانواده ام بعد از من باز هم در این وضعیت زندگی کنند. ) در واقع استاد اسپندار آروز كرده كه بميرد و اين وضعيت تمام شود . تصورش را بكنيد وقتي كسي كارش به جايي برسد كه آرزوي مرگش را داشته باشد . چه سخت است . خودتان را يك لحظه جاي ايشان بگذاريد ...
تنها كاري كه از دستم بر مي آيد اطلاع رساني و تقاضاي كمك به اين استاد ارزشمند است .
برای کسانی که شیرمحمد را نمی شناسند یکی از مصاحبه های ایشان را در ادامه مطلب گذاشته ام :
«بيژن ترقي» متولد 1308، فرزند محمد علي ترقي، مدير انتشارات خيام است. انتشاراتي كه نخستين كتابهاي «نيما يوشيج» را به چاپ رساند. وي همكاري خود را با راديو در سال 1335 آغاز كرد و در اين مدت ترانههاي بسياري سرود.
همكاري وي با پرويز ياحقي، روحالله خالقي، علي تجويدي، حبيب الله بديعي باعث شد تا هم شعرهايش جاودانه شود و هم آثار آنها رنگ و بوي جاودانگي به خود بگيرد. از ترانههاي مشهور وي ميتوان به آثاري چون گردبادم، در ميان گل ها، به زماني كه محبت شده همچون افسانه، بهار دلنشين، به رهي ديدم برگ خزان، آتشي ز كاروان به جا مانده، كعبه دل ها، بگو كه هستي بگو، بيداد زمان و بسياري ترانه ديگر كه امروز نيز با شنيدن آنها ما را به گذشتههاي نه چندان دور ميبرد.
در اینجا تصنیف زیر را که خودم خیلی به آن علاقه دارم برای دانلود گذاشته ام.
متولد ۱۳۰۹ ساري و متوفي در سال ۱۳۸۲ آلمان…. تولّد اسفند ۱۳۰۹ در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال ۱۳۱۷ در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور ۱۳۲۲ به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای ۱۳۲۰ پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال ۱۳۳۵ به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال ۱۳۳۹ برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت … از سال ۱۳۵۰ به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. ۲۵ سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال ۱۳۸۲ در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.
عماد رام می گوید:"منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و … چون مکتبی بود پس از سالها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد "در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد. درویش خان گفت:"گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد." و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: "پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟" و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت:"این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد." حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و … هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد و هنر اینان را به زباله دانی فرستادند.":(چهرهای موسیقی ایران؛ شاپور بهروزی؛کتابسرا؛ صص ۳ - ۲۸۰ )
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 16:0 توسط نیزار
|
ما همه ناييم و از نيستان جداييم :
بياييد يكنفس و يكدل درناي جانمان بدميمم و از آن بانگ عشق برآوريم و از اين نواهاي يكصدا دفتري گردآوريم و آنرا در ني نامه بنگاريم . . .
ثبت است بر جريده عالم دوام ما ------------------------------- وبلاگ نی نامه ( مشق هاي خط خطي ) مدیریت وبلاگ :قاسم بحرانی متولد 1359 فرهنگی ( معلم ) و شاعر استان بوشهر -شهر بردخون