نی زن نی با دل خرم زن :

 

گر عارف حق بيني چشم از همه بر هم زن

چون دل به يكي دادي آتش به دو عالم زن

هم چشم تماشا را بر روي نكو بگشا

هم دست تمنا را بر كيسوي پرخم زن

هم نكته وحدت را ، با شاهد يكتا گو

هم بانگ اناالحق را بر دار معزم زن

گر تكيه دهي وقتي بر تخت سليمان بين

گر پنجه زني روزي در پنجه رستم زن

ور دردي از او بردي ، صد نكته به درمان كن

ور زخمي از او خوردي ، صد طعنه به مرحم زن

چون ساقي رنداني مي با لب خندان خور

چون مطرب مستاني ني با دل خرم زن

ني زن ني با دل خرم زن

آخ ، مغني كجايي ؟ نوايت كجاست؟

نواي خوش غم زدايت كجاست؟

مغني از آن پرده نقشي بيار

ببين تا چه گفت از درون پرده دار

چنان بركش آواز خنياگري

كه ناهيد چنگي برقص آوري

ني زن ني با دل خرم زن